براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد
این روزا دادن سیاستو به دست حاجیا
غرق دنیان یه جورایی همه ی این ناجیا
دیدی شاه عربستان همیشه تو آمریکاست
من می گم آمریکاشم وصله به این حاجی ماجیا
نود سیاسی هم همینا می گردونن
خاطر خوش ندارم من از این حلّاجیا
بذا داوراشونم هر چی می خوان بگن بگن
پنبه کو که من گوشم پره از این ورّاجیا
حرمت ریش و سبیل لوطیا کشکه و دوغ
واسه ما خطّ و نشون می کشن این آغباجیا
من که از اوّلشم گفتم دعوا بازیه
کرکری خوندن پرسپولیسیاست با تاجیا
مهر 1388
مطالب مرتبط :
برچسبها : -
از آسمان نان مي دهد بر خوان من سيّدعلي از اين ولايت هستم و ايمان من سيّدعلي
بالله به خنجر ميزنم بر مير لشكر ميزنم جان ار بخواهد بيگمان جانان من سيّدعلي
درياي نورش را ببين موج ظهورش را ببين اي منكر مهدي برو برهان من سيّدعلي
بعد از شهادت باز كن تابوت من را و ببين خاكستري از آتشي در جان من سيّدعلي
عشق محمّد در دلم پهلوي حيدر حاصلم چون درد زهرا دارم و درمان من سيّدعلي
اين افتخارم بس بود با شاعران اهل بيت يك مصرع برجسته در ديوان من سيّدعلي
احمد نميبندم زبان از مدح پير خامنه بحر خمینی هستم و طوفان من سيّدعلي
مطالب مرتبط :
برچسبها : 000 - سیّدعلی - سیّدعلی
در عمل، گرچه جز محاوره نیست
منصبی خوشتر از مشاوره نیست
به تو فرضا فلان مدیر ستاد
چه بسا منصب مشاوره داد
مشورت شیوه اعاظم نیست
پس وجود تو، هیچ لازم نیست
نیستی در امور دنیایی
صاحب اختیار اجرایی
پس نیایی به کار در عرصات
جز برای حضور در جلسات
رؤسا بهتر از تو آگاهند
از تو هرگز نظر نمی خواهند
نرسان جهل خویش را به ثبوت
که تو سنگین تری به وقت سکوت
پس می آید وجود تو، به شمار
قسمتی از فضا و اکسسوار
وقت تصمیم و در عمل، روراست
چه نیازی به عز و جز شماست؟
چون که تصمیم نیست دست تو نیز
به چه کار آید آن وجود عزیز؟
بعد یک عمر آبروداری
می شوی چرخ پنجم گاری!
مطالب مرتبط :
برچسبها : منصب - مشاورت - فرماید
بايد كه شيوهي سخنم را عوض كنم شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض كنم
گاهي براي خواندن يك شعر لازم است روزي سه بار انجمنم را عوض كنم
از هر سه انجمن كه در آن شعر خوانده ام آنگه مسير آمدنم را عوض كنم
در راه اگر به خانه ي يك دوست سر زدم اين بار شكل در زدنم را عوض كنم
وقتي چمن رسيده به اينجاي شعر من وقت است قيچي چمنم را عوض كنم
پيراهني به غير غزل نيست در برم گفتي كه جامه ي كهنم را عوض كنم
دستي به جام باده و دستي به زلف يار پس من چگونه پيرهنم را عوض كنم؟
شعرم اگر به ذوق تو بايد عوض شود بايد تمام آنچه منم را عوض كنم
ديگر زمانه شاهد ابيات زير نيست روزي كه شيوه ي كهنم را عوض كنم
***
بايد پس از شكستن يك شاخ ديگرش جاي دو شاخ كرگدنم را عوض كنم
مرگا به من! كه با پر طاووس عالمي يك موي گربه ي وطنم را عوض كنم
وقتي چراغ مه شكنم را شكستهاند بايد چراغ مه شكنم را عوض كنم
عمري به راه نوبت ماشين نشستهام امروز مي روم لگنم را عوض كنم
تا شايد اتفاق نيفتد از اين به بعد روزي هزار بار فنم را عوض كنم
با من برادران زنم خوب نيستند بايد برادران زنم را عوض كنم!
دارد قطار عمر كجا مي برد مرا؟ يارب! عنايتي! ترنم را عوض كنم
ور نه ز هول مرگ زماني هزار بار مجبور مي شوم كفنم را عوض كنم
مطالب مرتبط :
برچسبها : مرگا
جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید
می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید
صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید
از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رأیها به شیخ همان یک وجب رسید
مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!
جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید
صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید
هر کس که دم زد از ادب مرد، حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید
بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید
شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید
دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید
با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید
گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید
چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید
خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید
مطالب مرتبط :
برچسبها : رأیها


